????آنچه نآمد در کتاب و در خطاب

???? سرسپردن به ساحتی واحد و مثل کبوتر پر زدن گرد بام کبوتر کبوترخانه واحد، البته که مزایایی دارد. تکلیف آدم با خود و تکلیف دیگران با او روشن است، اما گاهی فکر می‌کنم روزگار این قبیل انحصاراندیشی در دلبستگی‌ها گذشته است.

انحصاراندیشی در همه زمینه‌ها آن صلابت را که در گذشته داشت از دست داده است.

 معایب پراکنده‌کاری روشن است اما می‌توان گاهی به محسنات آن هم فکر کرد.

در هر حال پراکنده‌کاری گزینش خود من نبود حاصل شرایطی بود که من در پدید آوردنش نقشی نداشتم.

پراکنده‌کاری فقط در زندگی معنوی و کارهای فکری من نیست، در همه وجوه زندگی من نقش بارز داشته است: طلبگی کردم، بازاری بودم، شرکت نفت رفتم، و ... مهم‌تر اینکه با انواع مردم سر و کار داشته‌ام: روستایی، شهری، پیشه‌ور، کارگر مزدور، کاسب جزء، بازرگان، جاهل، عالم، ملحد، متدین، مرتجع، آوانگارد، سیاه و سپید.. با همه نوع آدم من کار کرده‌ام و همه‌شان را دوست داشته‌ام ...

الا و مگر و جز اینکه با دروغ و دغل و ریا و فریب و خیانت و حقه‌بازی هرگز کنار نیامدم.

اصلاً یک نوع سرکشی و طغیان طبیعی در برابر این چیزها در خود احساس می‌کردم. این هم هنری نبود که من از خود آموخته باشم حاصل چارچوبی بود که زندگانی در آن شکل گرفته بود.