وطن‌خوانی 11

از خاک‌های تو

ای سرزمین من!

عشق عزیزِ من

بی‌خویش و بی‌کران

با چشم‌های باز

با قلبِ داغدار

همچون شقایقی

رویید سرخ‌فام

 

ای سرزمین من!

ای سرزمین من

بر خاک‌های تو

در دستِ مردمت

روییده‌ام به‌رنج

زیر تگرگ و باد

باران ضربه‌ها

طوفان سهمناک

روییده‌ام به‌رنج

همچون چنارها

 

با پنجه‌های سخت

در قلب قلبِ تو

من ریشه کرده‌ام

ده‌ها هزار سال

 

ای کوه‌های رنج

ای چشمه‌های اشک

ای سرزمین من

 

خواهم که بر تنت

پوشم حریر سبز

از هدیۀ بهار

در کوچه‌های شهر

بر سبزه‌های دشت

 

ای سرزمین من!

خواهم گشاده‌دست

باشی و مهربان

دریای موج‌زن

از خوشه‌های زرد

چون گیسوی طلا

لغزد به چهره‌ات

هر جا غریوِ کار

هر جا خروشِ عشق

لالای مادران

لبخندِ کودکان

در خواب‌های ناز

 

خواهم هزار بار

گلگون کنم رُخَت

در خون قلب خویش

اندام خاکی‌ات

ای سرزمین من!

ای سرزمین من

 

شاهرخ مسکوب