یک دیدار شتابان

احمد فال‌الدين اهل موريتانی است؛ سرزمینی در غربی‌ترين نقطۀ آفريقا؛ جايی که اگر ادبيات عرب را آنجا خوانده باشی حتماً بازی‌های زبانی آن برايت خوشايند است و همين سبب شده است که فال‌الدين واژه‌ها را خوب بشناسد و آنها را در جايی که بايد، به کار ببرد؛ چه در کتاب‌هايش و چه در حرف زدنش. برای همين است که به فارسی هم علاقۀ شديدی دارد و اگر رازی را در کلمات فارسی دريابد، رهايش نمی‌کند.

کتاب‌هايش گواه اين مهارت است؛ چه کتاب «الحَدَقی» که آن را با نام «ديده‌ور» ترجمه کرده‌ام و چه کتاب «دانشمند» رمانی در زندگی ابوحامد غزالی که حتی اسم آن را هم فارسی گذاشته است.

گزارش‌هايش در الجزيره، که بايد خشکی‌های سياست را بازتاب دهد، هميشه با ملاحت‌های زبانی همراه است.

ديدار با او در تهران، در روزی که سريع‌ترين جابجايی خود برای يک سفر را تجربه می‌کردم، و سخن گفتن از ادبيات عربی و فرهنگ ايرانی و جاحظ و غزالی و .. در ايامی که سايۀ شوم تهديد بر سر کشور خيمه داشت، غنيمتی بود که ديری نپاييد و زود به سر آمد.

نه توانستم در برنامه‌ای که دو روز بعد در شهرکتاب برای معرفی «ديده‌ور» چيده بودند، حاضر باشم و نه ترجمۀ کتابش از مرحلۀ نامزدی کتاب سال ج.ا.ا در رشتۀ ادبيات عرب فراتر رفت که جايزه‌ای را ببرد.