پناهگاهی برای حرف‌هايی که نمی‌شود، يا نبايد زد

دومين جلد يادداشت‌های جلال هم آمد.. از 18 آذر 1337 تا 24 آذر 1339 و هنوز سه جلد آن مانده است. چقدر خواندنی و چقدر شيرين.

«بزرگ‌ترين رُجحان يک عمر بيش از سی‌ساله در اين مُلک آن است که همرنگ جماعت بشوی: دروغگو، دغل، منافق، و قابل تحمل برای عوام‌الناس. در غير اين صورت، خشنی و ضعف داری، يا بی‌بته‌ای و ابلهی و الخ.. خنده‌دار نيست؟ برای گريز از چنين ابتذالی، چاره جز خودخوردن و سکوت نيست. به تو چه که در هر مورد دخالت کنی؟ درش را تخته کن و اگر حرفی داشتی، برای خودت بزن. توی اين دفتر، يا جزو اباطيل ديگر. حالا کم‌کم دارم احساس می‌کنم که اين دفتر خودش مفرّی است برای آنچه نمی‌توانی بگويی، يا نبايد. اوايل امر اين دفتر را شايد از روی مُد نگه می‌داشتم، که شکر خدا آن قسمتش اصلاً دزدبرده شد، و بعد به عنوان يک تکليف بار دوشم شده بود و حالا احساس می‌کنم مفرّی است، پناهگاهی برای حرف‌هايی که نمی‌شود، يا نبايد زد، که اگر بزنی، بی‌ادبی، يا خشنی، يا ضعيفی، يا هزار عيب شرعی و عرفی ديگر داری. و به اين مناسبت، تازه اين اباطيل دارد جای خودش را باز می‌کند و اصالت پيدا می‌کند، و چه بهتر...»

اين و صدها مثل اين را در هر جای کتاب می‌توان، ديد، خواند، لذت برد و ياد گرفت.

گزارشی عريان از يک زندگی خلوت، اما پرهياهو و شلوغ، از همسايه و دوست و شاگرد و همکار و چه و چه.. و اين همه خودش هزارهزار حرف و حديث پيش می‌آورد که می‌شود زد و نوشت. اين دو جلد که چنين است، حتماً هر چه جلوتر می‌رود خواندنی‌تر و زيباتر.