دیدهور، یا صاحب بصیرت، یا کسی که بینش دارد، یعنی نه فقط چشم، بلکه چشمِ جان یا کسی که میبیند آنچه دیگران نمیبینند، کتابی است از احمد فالالدین، نویسنده موریتانیایی. او در این کتاب نگاهی انداخته به زندگی ابوعثمان عمرو بن بحر، معروف به جاحظ، پادشاه نثر عربی، نویسنده معروف که در آثارش، از جانوران تا سیاست، از اخلاق تا بلاغت، از روانشناسی تا قومشناسی، تقریبا همهچیز را بررسی کرده.
فالالدین همچنین نگاهی بسیار کلی انداخته بر خلافت عباسیان، در دوران هارون الرشید، مامون پسر هارون و معتصم، دیگر پسر هارون؛ یعنی زمانی که عباسیان در اوج قدرت و ثروت و بغداد و بصره شهرهایی رؤیایی و هزارویک شب بودند تا زمان معتصم، هنگامی که افول آنان شروع شد.
نویسنده کاری به سیاست یا فتوحات عباسیان در این دوران ندارد، گرچه فاجعه سر بریدن جعفر برمکی، به دست هارون الرشید یا جنگهای امین و مامون برای جانشینی را کوتاه و مختصر اشارهای کرده.
آنچه منظور نویسنده بوده، بحثهای آزاد علمی و مذهبی بوده که در دربار خلیفه، چه هارونالرشید و چه مامون صورت میگرفته و دانشمندان و علما، با دینهای مختلف به سؤالهای خلیفه پاسخ میدادند و یا در حضور او، به بحث و جدل میپرداختند. اینگونه علم در شرق برای دوران کوتاهی شکوفا شد و شرق را از جهات مختلف مانند شهرسازی، بهداشت، علمی، فرهنگی و فلسفی در جایگاهی بسیار بالاتر از غربی قرار داد که هنوز درگیر فروپاشی امپراتوری روم و جنگهای داخلی بود.
اینگونه دانشمندانی مانند جاحظ هم، نه تنها شکوفا شدند، بلکه هم از جانب حاکم شهر و هم از طرف خلیفه، پشتیبانی مالی میشدند تا فارغ از غم نان، تنها به تحقیق و تألیف مشغول باشند. اما این دوران طلایی با مرگ مامون و قدرت گرفتن معتصم کمکم تمام شد و شکنجه دانشمندان، جای بحثهای آزاد را گرفت.
شاید بتوان کتاب نویسنده را به سه قسمت تقسیم کرد، دوران جوانی و گمنامی جاحظ، زمانی که او در بصره جوانی دانشمند اما ناشناس بود. دوران میانسالی و اقامت در بغداد و شناخته شدن به عنوان یکی از علما و قسمت آخر، سکته مغزی جاحظ و برگشتن او به بصره و زندگی دوباره میان کتابها و البته مردم عادی.
بصره یا بغداد؟
تفاوت میان بصره و بغداد را نمیتوان تنها جغرافیایی یا تاریخی دانست. فالالدین از این دو شهر تصویری نشان داده که هرکدام نماد نوعی دیدن و نوشتن هستند؛ دو جهان، دو شیوهٔ بودن. بصره گویی شهری است که در آن زبانها با هم برخورد میکنند: عربی، فارسی، حبشی، یونانی، لهجههای محلی. اما بغداد، شهریست که در آن زبان تثبیت شده. جاحظ تا هنگامی که در بصره زندگی میکند، فردی است که هنوز در حال دیدن یا همان دیدهور است، اما هنگامی که به بغداد میرود، دیگر دیدهور نیست؛ بلکه نویسندهای است که باید بنویسد آنچه را که باید نوشته شود. در حالی که بصره نماد چندفرهنگی بودن است اما بغداد شهری است که در آن زبان تثبیت شده است.
معتزله یا اهل حدیث:
یکی دیگر از بحثهای مهمی که فالالدین در میان بحثها و مجادلههای کتاب به آن پرداخته، بیان دیدگاههای معتزله که جاحظ هم از پیروان آن بوده با اهل حدیث است. معتزله طرفدار عقل و خرد برای پیروی از اسلام بودند و در مقابل، اهل حدیث، قران و حدیث را کافی می داند. طرفداران این دو دیدگاه، بارها نظرات خود را در درازای کتاب شرح میدهند و البته نویسنده هم نتیجهای از درست و بر حق بودن هیچ یک نمیکند.
در پایان کتاب دیدهور با ترجمه عالی آقای مروارید را باید از آن دست آثار نادر و عمیقی دانست که در مرز میان رمان تاریخی، روایت فلسفی و بحثهای علمی حرکت میکند. این کتاب نه صرفاً داستانی دربارهٔ جاحظ، بلکه بازخوانی تجربهٔ زیستن در جهان اسلامِ قرون اولیه است، در مواجهه با قدرت و معنا.
به نقل از يادداشتهای ذيل کتاب «الحدقی» در گودريدز
www.goodreads.com/book/show/36635155

