آخرين نکتهای که میخواهم از خاطرات دکتر عيسی صديق در کتاب «يادگار عمر» نقل کنم، باز هم به علامه دهخدا و اين بار به «لغتنامه» ارتباط دارد. دکتر صديق يکی از نقايص کار دبيرستانها را نداشتن کتاب لغت زبان فارسی میداند و مینويسد:
من کوشش بسيار کردم تا کتابی مانند فرهنگ کوچک لاروس توسط يکی از استادان بزرگ تدوين و منتشر شود. چون علیاکبر دهخدا به گرد آوردن لغات معمول در زبان فارسی دلبستگی داشت و عضو پيوستۀ فرهنگستان هم بود، در اين خصوص با او مذاکره کردم و به دعوت او به خانهاش واقع در اول خيابان ايرانشهر نزديک ميدان فردوسی رفتم.
در دفتر کار او قفسهای بود شبيه به قفسۀ عطاریهای قديم، با قوطیهای متعدد، هر يک از خانههای قفسه برای حرفی از حروف الفبا بود و در هر کدام مقداری کاغد لوله شده بود که هر يک چند سانتيمتر طول و عرض داشت. در توضيح لولهکاغذها دهخدا گفت که از اوايل مشروطيت در اثر علاقه به زبان و ادبيات فارسی، هر کتاب مهمی که از نويسندگان نامی ايران را مطالعه میکرده، وقتی به معنای جديدی از يک لغت برمیخورده، آن لغت را با شعر يا جملهای که در آن به کار رفته بود با نام شاعر يا نويسنده بر صفحۀ کوچکی از کاغذ يادداشت و آن را لوله میکرده و درخانۀ مربوط میانداخته و شمارۀ آنها را يک ميليون تخمين میزد.
من احتياج دانشآموزان دبيرستانها را به يک فرهنگ زبان فارسی برای دهخدا بيان کردم و او قبول کرد کتاب مورد حاجت را تأليف کند و با وزارت فرهنگ قراردادی بست که با دريافت حق تأليف در سه قسط، اين کار را ظرف سه سال انجام دهد...
يک سال بعد، در سومين دور تصدی وزارت فرهنگ، معلوم شد فرهنگ فارسی هنوز در لغت «ابو» است. به خانۀ دهخدا رفتم و مذاکرات و پيمان 1322 و هدف وزارت فرهنگ را به ياد آوردم و تدکر دادم کاری که انجام شده به درد دانشآموزان دبيرستانها نمیخورد و در حيات ما هم به اتمام نخواهد رسيد. جواب داد پس از شروع به کار و تأمل بسيار متوجه شده است که نخست بايد دانست چه کلماتی در زبان فارسی وجود دارد و معانی اصلی و مجازی هر کلمه را جمع و برای هر لفظ و معنی شواهدی از پيشوايان نظم و نثر فارسی ذکر کرد و منتشر ساخت، آنگاه از چنين فرهنگ بزرگی لفتنامۀ متوسط يا کوچکی (بدون ذکر شواهد يا به استناد فرهنگ بزرگ) برای دبيرستانها تهيه کرد.
باطناً من خوشحال شدم که اگر برای دبيرستانها فرهنگی تهيه نشد، لااقل لولههای کاغذ از قوطیها خارج اساس کار لغتنامه ريخته شد.

