به ياد مرحوم استاد عليرضا ذکاوتی قراگزلو

خبر درگذشت شادروان ذکاوتی قراگزلو مرا باز به کتابی کشاند که دربارۀ «جاحظ» نوشته و هر چه لازم بوده همان‌جا آورده است. شيرين‌کاری‌های ادبی جاحظ چون با ملاحت قلم ذکاوتی درمی‌آميخت، نوشته‌ای خواندنی می‌شد؛ نمونه‌اش را در ترجمۀ داستانی از متکلمان خسيس بخوانيد:

با محفوظِ نقاش، شب از مسجد جامع برمی‌گشتيم. خانه‌اش در مسير بود، گفت: اين شب سرد و بارانی و تاريک کجا می‌روی؟ بيا به خانۀ ما برويم، خرمای خوب و آغز (شير غليظ) مرغوب دارم.

به منزل او رفتم. طَبَقی خرما و جامی آغز آورد. تا دست بردم بخورم، گفت: اين آغز سنگين را در اين شب سرد و رطوبی می‌خوری با اين سن پيری و مرض فالج، ضرر دارد، که آب طلبد و شکمت خالی است؛ اگر کم بخوری مثل آن است که شام نخورده‌ای، و اگر زياد بخوری تا صبح گرفتار ناراحتی تو می‌شويم و نبيذ و عسل حاضر نداريم که علاج درد کند. اين را گفتيم که فردا نگويی چنين و چنان! اگر اينها را حاضر نمی‌کردم، می‌گفتی بخل ورزيد، اما آوردم و نصيحت کردم که حقِ ياری و نيکخواهی به جای آورده باشم. حال اگر خواهی بخورو بمير و اگر خواهی دندان بر روی جگر بگذار و به‌سلامت بمان.

جاحظ گويد: هرگز به اندازۀ آن شب نخنديده بودم، آن همه را خوردم و به برکت خنده و نشاط هضم کردم.