تأثير ريش بر کار معلّمی و توصيۀ يحيی دولت‌آبادی؛ به قلم دکتر عيسی صديق

 

خاطره‌ای ديگر از عيسی‌خان صديق، پس از بازگشت به ايران  (1298ش) در کتاب «يادگار عمر»:

چون مسافرت از تفليس تا تبريز نه روز به طول انجاميده بود و در اين مدت تراشيدن ريش در قطار راه‌آهن کذايی آسان نبود، موی بر صورتم باقی مانده بود. حاج ميرزا يحیی [دولت‌آبادی] مرا به نگاه داشتن ريش تشويق می‌نمود و می‌فرمود: کار شما در معارف است و در ايران معلم با محاسن محبوب‌تر و معزّزتر و نفوذش در شاگرد بيشتر است، و مثال‌ها از مخبرالسلطنۀ هدايت و مشيرالدولۀ پيرنيا و مؤتمن‌الملک پيرنيا و ذکاءالملک فروغی ذکر می‌نمود که با محاسن زيبا در مدرسۀ علميه و علوم سياسی تدريس يا رياست می‌کردند، و در ساعتی که به خانۀ موثق‌الملک وارد شديم چون مرا از تراشيده نبودن ريش ناراحت ديد، دکتر  اعلم‌الملک را نشان داد که صورتش به ريش آراسته و مورد احترام خاص و عام بود و رياست معارف و اوقاف و صحيۀ آذربايجان را بر عهده داشت.

ميزبان ما موثق‌الملک نيز که از سياستمداران قديمی و به جبّۀ بلند ملبّس بود و شال بر کمر و عصا در دست و کلاه‌پوست بلند بر سر داشت و صورتش به محاسن بلند مزيّن بود، تراشيدن صورت را در دهۀ محرّم مستحسن نمی‌دانست و مرا از اصلاح منع فرمود و با همان وضع با لباس اروپايی و کلاه ماهوت ايرانی که در تبريز تهيه کردم، به حضور وليعهد برد و به اين ترتيب، سال‌ها موی بر عارض من باقی ماند.

تصوير جمعی از محصلين ايران در پايان تعطيل تابستان 1912 ميلادی (1291 شمسی)
در مدرسۀ تجاری ونسن در حومۀ پاريس